











اول از همه این سبد گل تقدیم به شما 
خوشگلای من چطورند ؟![]()
منو نمی بینین خوش میگذره ؟
اومدم یکم بحرفیم
چند وقت پیش فیلم حس پنهان رو دیدم
نمیدونم شما ها دیدین یا نه ؟
آن جایی که حامد بهداد داشت در مورد نسیم حرف میزد
تمام وقت فکر میکردم واقعا بازیگر دیگه ای می تونست این
سکانس رو به این خوبی بازی کنه یا نه ؟
نمی دونم شاید می تونست
شما چی فکر میکنین ؟
ولی خیلی دلم می خواست بازیگرا را آنهاییشون که خیلی از نظر اطرافیان
خوب بازی میکنند را جمع میکردن تا سکانسی رو که حامد بازی کرد رو بازی
کنن بعد آنوقت حق قضاوت رو میدادن به مخاطب
تا اون انتخاب کنه که این نقش رو کی بازی کنه بهتره
شاید آن موقع خیلیا بفهمن بازیگری یعنی چی ؟
نمی دونم حامد چطوری حس میگیره و این حس زیبا را منتقل میکنه در صورتی
که بازیگر نقش مقابلش واقعا
در مقابلش کم میاره اینو جدی میگم نیوشا ضیغمی توی حس پنهان اصلا خوب
بازی نمی کنه یعنی توی فیلم فقط حامد ه که نقش ندا رو (نیوشا ضیغمی)
به تو میگه و میگه که ندا چه آدمی و چرا فقط به اون اعتماد داره در صورتی
که هیچ چیز مثبتی نیست که تو توی فیلم از ندا ببینی
( به به دیدین چقدر تخصصی بود من اطلاعاتما به این راحتی در اختیار
کسی نمیذارمو اینم شما رو خیلی دوست داشتم )اعتماد به نفسا حال کردین ؟
خوب دیگه خلی حرفیدم
خوش باشین





[ ]
+ نوشته شده در ساعت22:44 توسط م.....م



سلام گلای من
احوالتون چطوره؟
ماغتون چاقه؟
خوب خدا را شکر ![]()
چیکار میکنین با مشکلات ؟![]()
حالا بریم بحرفیم :
اینم زنده رود 
رشید پور: مردم خیلی درخواست کردن تو برنامه حضور داشته باشی.
حامد: عزیزم(با همون لحن شیرینش*) مردم به من خیلی لطف دارن
رشیدپور:چندبار اصفهان اومدی؟
حامد: 3،4 بار
رشیدپور: تو ی کدوم شبکه ها بات مصاحبه کردن؟
حامد: (به طور خلاصه می گه) 2-3-5
رشید پور: یه خورده ازخودت بگو:
حامد: (بازم خلاصه می گه) متولد 1352- آبان-مشهد- یه برادر –با یه پدر – یه مادر .
رشید پور:اسم برادرت چیه؟اونم از لحاظ اخلاقی به تو شبیه هست یا نه؟
حامد: اسمش حسامه فکر می کنم 33 سالش باشه چرا دیگه رفته توی 33 سال.اون نه اصلاً
روحیاتش مثل من نیست اون خانواده تشکیل داده . عیال 2 تا کوچولو(کوچولوهاش رو با لحن
خیلی احساسی و کودکانه می گه)البته نه اینکه منم مخالف نظام خانواده وتشکیل خانواده
باشم...
رشید پور:رابطه ت با برادرت چه طوره؟
حامد: برادریم دیگه برادر.(با لحن احساسی و لهجه مشهدی)
رشید پور:می دونم برادرین غیر از اون
حامد: گفتم که برادریم (با همون لجبازی همیشگیش) از لحنم باید فهمیده باشی که رضا
برادریم.بعد دوباره با همون لحن احساسیش می گه برادریم دیگه برادر.
رشید پور: راستی حامد فهمیدی که سیمرغ جشنواره رو امسال شهاب حسینی برد؟
حامد: آره (با همون حالت ریلکسی خودش)شهاب واقعا حقش بود تبریک می گم بهش.
رشید پور: الان اگه کارگردانی بهت پیشنهاد بده می ری؟
حامد: کارگردان هست ولی بازیگر خوب نیست . ببخشید که من رک می گم ولی بازیگری که
بتونه کارگردان رو به هدفش برسونه نیست .ولی من این لطف و در حق کارگردان ها می کنم
و در فیلمشون بازی می کنم.
رشیدپور: توی بعضی فیلمها نقشای کمی بازی میکنی مثل دایره زنگی نمیترسی کلیشه
بشی وبرای اینجور نقشا انتخابت کنن؟
حامد: نه اصلاً چنین چیزی نیست چون شاید تو همون نقش کوتاه یه سری اتفاقاتی می افته
که بیننده داستان رو دنبال می کنه به خاطر اون اتفاقه .
وخیلی پرسشو پاسخهای دیگه ای که بین این دو ردوبدل شد که این مصاحبه تنها چکیده ای
از اون بود.امیدوارم خوشتون اومده باشه......
فعلا تا چند وقته دیگه بای

[ ]
+ نوشته شده در ساعت21:2 توسط م.....م





سال نو مبارک


سلام گلای من


احولتون چطوره

سال نوتون مبارک

امسالم تموم شد

انشاالله یه سال پر ازشادی داشته باشین






|
|
| |
|
[ ]
+ نوشته شده در ساعت15:17 توسط م.....م












واقعا شرمندم که زیاد که چه عرض کنم یکم بیشتر از زیاد نمی تونم بهتون بسرما![]()
خوب بریم سر اصل مطلب:
چند وقه پیش حامد بهداد اومد برنامه زنده رود
خیلی حرف های خنده داری می زد خیلی جالب بودند
اول ازهمه آقای رشید پور شخصیتش را معرفی کرد (از نظر اطرافیان )
کمی مغرور ( که خودشم قبول داشت )![]()
درون گرا (دقیقا خلاف عقیده خودش ) که میگفت من و امثال من برون گراییم
و..............
رشید پور بهش میگفت چرا نقش ها کوچیک و کم رو بازی میکنی میگفت
من نقشام رو خوب بازی میکنم کافی بود توی حس پنهان کمی اشتباه میشد آن وقت
نقش آن قشنگی رو نداشت ( اعتماد به نفس رو بگو ) البته انصافا راست میگفت
میگفت بعضی نقشا هست یه گوشه ای که هیچ بازیگری نمیتونه اونو خوب بازی کنه
من به کارگردان لطف میکنم اون نقش رو بازی میکنم
خلاصه سرتون را درد نیارم خیلی از خودش تعریف کرد
( اما من اینو پا حساب غرور اون نمیذارم حتی اگه خودشم قبول داشته باشه )
روز بعد تو مدرسه همه میگفتند اه ه ه ه ه دیروز زنده رود رو دیدی
این حامد بهداد چقدر خودشو تحویل میگیره منم گفتم شما
برین بشینین همون بازی گلزار و ببینین براتون بهتره
(خوب گفتم نه ؟)
بگذریم از بعضی از بازیگرای امروز که نه از خیلی
هاشون حالم به هم میخوره چیه بابا
نقشی به جز آقا یا خانم های پولداری که آقای دکترن و پولدارن و جز پیتزا و
بیف استراگانوف چیزی نمیخورنا بازی نمیکنن آقا بسه دیگه خداییش این گلزارا
( حالا نه فقطم اون امثال اون زیادن )دیدین تو یه نقشی جز آقای محترم
و پولدار و متشخص رو بازی کنه همه نقش هاشم تکراریه ( اول فیلم با یه
خانم مشکل داره آخرش یا خوب میشن با هم یا ازدواج میکنن )
فکر میکنم دیگه خیلی نظریدم برا امروز کافی![]()
يادداشت حامد بهداد به بهانه نمايش مستند «مارلون براندو» در جشنواره فيلم فجر
اين مستند را ديدم. براندو بزرگتر از آن چيزي بود كه من فكر ميكردم
و بزرگتر از آن چيزي است كه آل پاچينو ميگفت و اين فيلم به ما ميگويد.
من فهميدم براندو زواياي پنهان بيشتري دارد براي تحقيق و پژوهش.
خيلي خيلي گريه كردم. روزگار را نميبخشم به خاطر اينكه آرزوي ديدن
او (از نزديك) را از من گرفت. گريه كردم و هر بار وقتي گريهام اوج
ميگرفت مادرم دستش را ميگذاشت روي پشتم و من از اينكه
ديدن اين فيلم را با مادرم قسمت كرده بودم لذت ميبردم.
مادر من به ظاهر شايد يك زن معمولي باشد اما در عميقترين
جاي وجودش هنر را ميشناسد. من از بطن اون زن، دنيا آمدهام.
دستش را ميگذاشت روي پاي من و ميگفت: <شبيهش هستي>.
چند نفر ديگر پشت سر من نشسته بودند و من صداي گريه آنها
را هم ميشنيدم. حسوديام شد. لابد با خودم فكر ميكردم
مارلون براندو فقط متعلق به من است. فكر ميكردم فقط من
هستم كه ميتوانم از او پيروي كنم يا برايش بخندم و گريه كنم.
براندو به ما لذت هنر را فهماند.
واقعيت اين است كه براندو متعلق به همه تاريخ است.
حتي همه آنهايي كه قبل از او به دنيا آمدند و مردند. خوشحالم كه
جشنواره امسال را با اين مستند شروع كردم. موقعي كه از سالن
سينما بيرون آمدم، كلاهم را تا پايين كشيدم روي پيشونيام تا
چشمانم معلوم نباشد. واهمه داشتم از اينكه ديگران فكر كنند من
ريا كردهام. در اين فيلم همه غولهاي سينما حرف زدند ولي شون
پن همان حرفي را زد كه من هميشه در ذهنم بود: <وقتي كه
نميتوانيد بازيگري را بفهميد يا ياد بگيريد مارلون براندو را ببينيد.>
تا قيامت عاشقاش ميمانم. به همين دليل هم همين حالا كه
دارم اين يادداشت را مينويسم اشك در چشمانم جمع شده / تمام
منبع خبر : باني فيلم

در سالن فوقانی سالن سینما صحرا برروی آن پرده
عریض و طویل ،بازی پسر جوانی را دیدم که یهو توی دل داستان قاطی
می کند و با مشت می زند میز را می شکند و روی زنش غیرتی می شود.
همان سکانس بود که ناخداگاه دسته های درب و داغلن صندلی را
گرفتم و به بغل دستیم نگاه کردم.همین نگاه برای رفیقم بس بود تا
چند سال بعد از آن ،یعنی همین دیروز در همان طبقه ولی چند ردیف
پایین تر نشسته بودیم و همان بازیگر را روی پرده دیدیم و این بار رفیقم
بود که دستم را گرفت و خاطره آن روز را یاد آورد.حامد بهداد د در همان
یکی دو سکانس طلایی فیلم «بوتیک» نشان داد که روزی می رسد
به جایی که بی قراری وجودش را در فیلمی بریزد و همه نگاه ها را
به خودش معطوف کند.بچه مشهد که عاشق حافظ است و مولانا،
بعد از مدت ها یک بازی متفاوت و بدون نقص و پر از بی قراری را روی
پرده سینما نشانمان داد.او این بار نقش اصلی فیلم نبود اما حضورش
را در فیلم درست مثل یک نقش اولی دیکته کرد.
حامد بهداد اصولا بی قرار است.انگار یک جورهایی بی قرار به دنیا آمده
و حالا هم بی قرارتر زندگی می کند.به هیچ چیزش قانع نیست.بیشتر
می خواهد که کمتر نه.او بازیگری است از نسلی که کمتر در آن بازیگری
می بینیم.حامد بهداد زایده اندیشه و نگاهی در سینما است که میلیون
ها بابت چهره شان،بها می دهند ولی او در این میان مستثنا است.نوع نگاه
او به دنیای بازیگری بیرون از سینمای ایران است.او عاشق مارلون براندو است
و بارها و بارها این را گفته.او می خواهد براندو باشد اما با معیارهای سینمای
ایران.خب،این خیلی خوب است.
(چه اشکالی دارد که بازیگران ما الگویشان یکی مثل براندو باشد)
او عاشقانه و درست مثل پدرخوانده سینما به درون نقش می رود و
غلط می زند.غوطه ور می شود در شخصیت فیلمنامه و حضوری
پر رمز و راز را روی پرده سینمای تحویلمان می دهد.بازی او در
«حس پنهان» نمونه کاملی است از دنیای بازیگری، که دوست ندارد
همینی باشد که هست.بی قراری کاراکتر واقعی بهداد،درست
وقتی خودش را نشان می دهد که در نشست مطبوعاتی حس پنهان نهیب
می زند و اعتراف می کند که بی قرار است.اعتراف می کند که
عاشق براندو است و فریاد سر می دهد که دوست دارد روزی به
درستی از او یاد کند.و این همان اعتماد به نفسی است به جا،
که شاید هیچ کدام از بازیگران حال حاضر مان ندارند.حامد بهداد به درستی
راهش را پیش گرفته و این شاید نوید حضور بازیگری را می دهد
که سال ها است سینما به دنبالش می کردد.
چند سالی هست که رفاقت با این موجود بی قرار رو تجربه می کنم.حامد
دوست داشتنی ترین رفیقی است که توی این جماعت دارم.حساب
و کتابش با همه جدا است.حامد نه تنها امسال بلکه پارسال هم
باید سیمرغ را به او می دادند ولی...مهم نیست.سیمرغ حامد جایش محفوظ است.
نوشته شده توسط روزنامه نگار: مجید توکلی

[ ]
+ نوشته شده در ساعت11:20 توسط م.....م









به نام خدا
به تو میگویم حامد بهداد عزیز:
به تو که برای وارد شدن به عرصه بزرگ سینما با نقشی بسیار بزرگ شروع نکردی
با نقش هایی پررنگ و تو خالی که تنها باعث شهرت بازیگر میشود و بس
نقش هایی که نه تنها تکراری و زیاد بودن آنها دل را میزند بلکه بازیگر را نسبت
به نقشی که ارائه میدهد بی تفاوت میکند و دیگر مخاطب برای او اهمیت ندارد
و این مشکل مخاطبان سینما و تلویزیون است که به این نقش ها و بازی ها
عادت کردند و حتی یک بار هم لب به شکوه باز نکردن و گاهی از آن حمایت هم
می کنند البته تقصیری هم ندارند بهتر از این را ندیدند
ممنونم از تو که بازیگری را انتخاب کردی تا افرادی که به هر دلیلی وارد
عرصه بازیگری شدند جز بازیگری بگویی
بازیگر باید با تمام احساسش بازی کند نه اینکه بازی کند تا فقط به او بگویند
سوپر استار اینکه یک مرد سرشار از احساس باشد و بازی کند زشت نیست
و ممنون از تو که برای بهترین بودن بهترین را انجام دادی
و در آخر میگویم که تو بهترینی
و بدان تمام کسانی که برایشان ارزش قائل هستی تو را می بینند و می شناسند
دیگران هم که تو را نمی بینند بدانند که در ابتدا خودشان را هیچ کس
نمی بیند و اهمیتی هم ندارد که تو از نظر آنها دیده شوی یا نه
آره درسته. تو برای سینمای ایران واقعا زیاد هستی و میتوانی نقشهای
شبیه را هم متفاوت بازی کنی نه اینکه نقش های متفاوت را شبیه باز
[ ]
+ نوشته شده در ساعت15:14 توسط م.....م






















